قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
436
تاريخ الفي ( فارسى )
زامل بن عبيد « 1 » الخزاعى بيرون آمد . اشتر بلاتوقّف به نيزه بر وى حمله كرد . زامل نيزهء او بگرفت و پيچيد . پس دست از نيزه بداشت و بر اشتر حمله كرد . اشتر شمشير بكشيد و اسب بر او تاخت و او را شمشيرى بزد و بينداخت و نعرهء « هل من مبارز » بركشيد . مالك بن رومة الحميرى « 2 » بيرون آمد . اشتر بر او حمله كرد و او را نيز بكشت . پس لشكرها به هم درآمدند و جنگى عظيم روى نمود . شرحبيل بن السّمط پيش لشكر شام آمد و رجزى خواند و مبارز خواست . اشعث بن قيس بر او حمله كرد و از اسبش بينداخت . ابو الاعور سلمّى شرحبيل را سرزنش كرد و گفت : با جنگ اشعث تاب نياوردى و به نيزهء او از پشت اسب بيفتادى . شرحبيل گفت : هيچ زيان ندارد . او سرور و مهتر قبيلهء خويشتن است و من سرور و مهتر قبيلهء خويشتن . او مرا نيزه زد از اسب بيفتادم هيچ عارى به جانب من بازنگشت . تو اگر مردى قدم پيش نه و نام خويشتن بگو تا كيفيّت حال معلوم شود . ابو الاعور رجزخوانان به ميدان آمد و اشعث را به مبارزت خواست . اشعث اسب پيش راند و در مدح قبيلهء خويش رجزى برخواند و بر ابو الاعور حمله آورد و نيزهاى بر او دوخت . ابو الاعور با آن زخم گران از پيش اشعث بگريخت و جان بدر برد . بعد از آن حوشب ذو الظليم و ذو الكلاع حميرى هردو رجزخوان به ميدان درآمده مبارز خواستند ، پس اشعث و اشتر بيرون آمدند . و رجزها خواندند « 3 » و بر يكديگر حمله كردند و ساعتى هرچهار با يكديگر درآويختند و لعبها نمودند . امّا چون هيچكدام بر ديگرى ظفر نيافت ، بازگشتند و لشكرها به هم برآمدند و از جانبين كشتن بسيار شد . آخر لشكر معاويه آواز دادند كه يك امشب ما را مهلت دهيد تا از لشكرگاه شما برخيزيم . اشعث سوگند ياد كرد كه : مهلت ندهيم و به حق خالق البرايا كه امشب ان شاء اللّه تعالى به لشكرگاه خويشتن مىباشيم . ايشان گفتند : پس يك ساعت دست از محاربه بداريد تا برخيزيم . [ 59 الف ] اشعث بفرمود تا جنگ را موقوف داشتند . و ايشان در حال از لشكرگاه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، برخاستند و به موضع اوّل خود رفتند . پس اشعث نزد امير المؤمنين آمد و گفت : يا امام المتّقين ، اعداء دين و احزاب شياطين را از لشكرگاه وصىّ ربّ العالمين بيرون كرديم . اكنون ملتمس آنكه به ذيل عفو مذلّات ما بپوشانى . امير المؤمنين ، فرمود : اى اشعث ! از تو راضى شدم و ترا دوست داشتم . اشعث گفت : يا امير المؤمنين ، خداى سبحانه و تعالى به قدرت « 4 » ازلى دو نوبت ما را بر آب قدرت و دست داد . اگر اجازت فرمايى اين نوبت نگذاريم كه آن جماعت مكّار غّدار گرد آب درآيند .
--> ( 1 ) . پيشين ( ص 240 ) : زامل بن عتيك حزامى . ( 2 ) . پيشين ( ص 242 ) : محمّد بن روضه . ( 3 ) . براى مطالعهء متن ترجمهء تمامى اين رجزها - پيكار صفّين ، ص 248 به بعد . ( 4 ) . م : عذاب .